رویین تن را جستجو کردم
دکتر علی شریعتی آمد
ساین سیتی رو جستجو کردم
فک کنم لاس و گاس
.
خدایا تو میبینی تو میشنوی تو احساس میکنی
مگر عاشق شدن جرمه
یا من . . .
خدایا وقتی به من میگن تو وبلاگ هم نرو
خدایا
خدا
کمکش کن
من که از نعمت تو لبریزم
خدایا میبینی چه وضعی درست کردن
من به تو حکایت میاورم
و
هیچ وقت شکایت نمیاورم
نمی دانم تو میدانی و بس
میخواهم این حکایت تا ابد در حضور تو باشد با همین سه نقطه
. . .
شکر خدا
فردا هم روز اوست
و صیاد هم بنـــــده خداست
چه کابوس غم انگیزی چه خواب وحشت انگیزی
در ازل منو عاشق خودت آفریدی و
در ابد به تو میرسم
اصلآ اینا چیه بازی با کلمه ها
نمیدونم چقدر بگم دوستتدارم
وقتی مبینم این همه نعمت به من دادی
جز گریه هیچ کار دیگه ای نمیتونم بکنم
تو بی همتایی
خودت بگو اینجا چی بنویسم
تو شناخته شده ای و منم با وصل به تو سر شناس شدم
البته تو خیالم
ولش کن خدا جون میخوام از فرشته هایی که دور و برم هستن بگم
چی بگم خودت بهتر میدونی
من خیلی به خودم صدمه زدم و دیگران
حالا چکار باید بکنم
عاشقی این نیست که صبح تا شب بگم
دوستتدارم
عاشقی ورای واقعیته
این حسی است که فقط عاشقان میدانند و بس